یلدا

یلدا یا چهله ی نور،  جشن باستانی ایران است و قدمت آن به پیش از اسلام باز می گردد.

یلدا مصادف با آخرین شب پاییز و بلندترین شب سال است. با فرارسیدن فصل پاییز روزها کوتاه و شبها بلند می شوند، و این داستان تا رسیدن زمستان ادامه دارد.

با آغاز زمستان این روند معکوس شده و آرام آرام روزها بلند می شوند تا بهار از راه برسد.

نقطه عطف این ماجرا آخرین شب پاییز یا همان یلداست.

شب یلدا نمادی از تضاد بین نور و تاریکی است و با آغاز فصل زمستان و بلندتر شدن نور روزها برگزار می‌شود. در فرهنگ ایرانی، شب یلدا نماد آغاز فصل زمستان و در عین حال بازگشت نور به دنیا است.

مراسم یلدا در دربار پادشاهی ایران کهن

 

 

آئین یلدا

آیین یلدا در ایران به شدت به رسوم و باورهای باستانی و مذهبی مرتبط است.

در این جشن، افراد از غروب تا صبح با فعالیت‌ها و مراسم مختلف نمادین و سنتی این روز را جشن می‌گیرند. 

برخی از عناصر آیین یلدا عبارتند از:

**آتش‌افروزی:** روشن کردن شمع یا آتش به عنوان نماد نور و گرمای زندگی در مقابل تاریکی و سرما.

**خوردن میوه‌های خشک و  آجیل:** خوردن میوه‌های خشک و آجیل به عنوان نماد ثمره‌های زمین و ایجاد انرژی برای مقابله با سرما.

**گذراندن وقت با خانواده و دوستان:** تجمع خانواده و دوستان در این شب به عنوان نماد اتحاد و همبستگی در برابر سختی‌ها.

**خواندن شاهنامه و شعرهای هفت سین:** خواندن قطعات از شاهنامه یا شعرهای مرتبط با یلدا به عنوان نماد حفظ ارزش‌ها و سنت‌های فرهنگی.

این عناصر ومراسم نشان‌دهنده ارتباط عمیق این جشن با باورها و ارزش‌های فرهنگی مردم ایران است.

بزم و پایکوبی در جشن شب یلدا ایران باستان

 

ریشه یلدا

کلمه “یلدا” از واژهٔ پهلوی “یل” گرفته شده و به معنای زمستان اشاره دارد.

بنابراین، معنای کلمه “یلدا” می‌تواند به زمستان و آغاز فصل سرما و سختی‌های زمستانی مرتبط باشد.

این واژه در فرهنگ ایرانی به طور خاص به جشن یلدا، مرتبط با آغاز فصل زمستان و طولانی‌ترین شب سال، اطلاق می‌شود.

این جشن نمادگرایی از پیروزی نور بر تاریکی و مژده بازگشت زندگی به زمین است.

 

فلسفه نامگذاری یلدا

فلسفه نامگذاری یلدا ممکن است به دو جنبه مرتبط با چرخه زندگی طبیعت و باورهای فرهنگی ایرانی برگردد.

از یک سو، نام یلدا نمایانگر آغاز فصل زمستان و مبارزه نور با تاریکی است.

از سوی دیگر، این نام ممکن است نمادی از تلاش برای حفظ ارتباط با زمین و چرخه زندگی باشد.

به طور کلی، نام یلدا نشان‌دهنده رابطه عمیق مردم ایران با طبیعت و فلسفه زندگی هماهنگ با چرخه فصول و تغییرات آن است.

فلسفه یلدا نشان دهندهٔ تضاد بین نور و تاریکی، گرما و سرما، زندگی و مرگ است.

با فرا رسیدن زمستان و کوتاه شدن شبها، جشن یلدا نمایانگر امید به بازگشت نور و گرما به دنیا است.

این جشن همچنین به مفهوم تجدید حیات، پایان دوران سخت زمستانی، و آغاز فصل نو اشاره دارد.

 

 

نمادهای یلدا

  1. **آتش‌افروزی:** روشن کردن آتش یا شمع در این شب نماد بازگشت نور و گرما به دنیا در مقابل تاریکی است.
  1. **مصرف میوه‌های آجیل:** خوردن میوه‌های خشک و آجیل نماد ثمره‌های زمین و امید به آینده است.
  1. **خواندن شعرها و ادبیات:** خواندن قطعات ادبی، به ویژه شاهنامه و شعرهای مرتبط با طبیعت و نور.
  1. **گردهم آمدن خانواده و دوستان:** ایجاد اتحاد و انس با دیگران در مقابل سختی‌های فصل سرما.

شب یلدا این نمادها را به کار می‌برد تا به افراد یادآوری کند که در هر تاریخ تاریک و سرد، نور و گرما همچنان وجود دارند و امید به بازگشت بهار و زندگی در دل سختی‌ها حاکم است.

دورهمی شب یلدا یک خانواده ایرانی در سال 1355

تا اینجا با جشن باستانی شب یلدا ایرانی آشنا شدید.

آنچه تا کنون به آن پرداختیم، مراسمی است که آبا و اجداد و نیاکان ما براساس جهان بینی و سبک زندگی خودشان ، اجرا می کردند. آیینی که در دنیای پر زرق و برق امروز دستخوش تجملاتی وصف ناپذیر شده است.

تنوع خوراکیهای مختلف با تم یلدا، تنوع تزئینات مختلف با یلدایی، تنوع پوشاک، عکاسی، جشنها و مراسم مختلف یلدایی که انسانها را مجذوب خود کرده است.

مارکتی متنوع و هوس برانگیز که انسانهای زیادی را به خود جذب کرده است و هر سال بر تنوع و زرق و برق آن افزوده می شود.

تنوع و مارکت پر زرق و برق یلدا 1402

اینکه ما در جهانی متنوع زندگی می کنیم بسیار خوب است. اینکه هر سبک زندگی ایی که به  ذهن بشر  خطور می کند، در واقعیت تحقق یافته بسیار خوب است.

اما سوال اصلی اینجاست که، من می خواهم کجای این ماجرا باشم؟

آیا باید همرنگ جماعت باشم و با سیل جمعیتی که مشتری این مارکت هستند همراه شوم یا به دنبال شخصی سازی و استفاده از این تنوع در راستای رشد و توسعه خودم باشم؟

آیا  باید به سبک اجداد و نیاکان خود عمل کنم؟ آیا این سبک احساس خوبی در من ایجاد می کند؟ آیا با جهان بینی و سبک زندگی من هماهنگ است؟ چطور می توانم براساس سبک زندگی خودم این جشن باستانی را بهبود دهم؟ چطور می توانم به بهانه این جشن، انگیزه در مسیر تحقق اهدافم برای خودم ایجاد کنم؟ آیا هستند کسانی که مثل من به دنبال تغییر باشند؟

…..؟؟؟؟

 و نیروی هدایتگر جهان هستی، به واسطه  “تهران کلاب”  پاسخ پرسشهای من را به شایستگی داد.

کلوب دوندگان تهران با نام “تهران کلاب” مجموعه ای است که بیش از 4 سال پیش با آن آشنا شدم.

آن سالها هر صبح جمعه ساعت 6 صبح ایونتی توسط این کلاب در نقاط مختلف شهر برگزار می شد.

دوندگان از سراسر شهر و حتی از شهرهای اطراف ساعت 6 صبح جمعه خود را به محل قرار میرساندند. هرکس براساس توانایی خود مسیر طراحی شده را با دویدن طی می کرد.

به این ترتیب هر هفته  چند 10 کیلومتر از شهر با دویدن کشف می شد. یادش بخیر، ….

چالش یلدا تهران کلاب1402

 و حالا تهران کلاب با یک ایده خلاقانه، یلدای متفاوتی را برای همراهانش رقم زده بود

با تشکیل گروههای 3 یا 4 نفره از دوستانت و انتخاب مسیرهای 45،60 یا 120 ، تا شب یلدا فرصت داشتیم تا به بهانه دورهم بودن و ایجاد امید و انگیزه برای حرکت به سمت نور و روشنایی و ساخت

روزهایی بهتر، این مسافت را تکمیل کنیم.

چالش یلدا تهران کلاب 1402

و تیم ما روز جمعه 24 آذرماه تشکیل شد. علی رغم آلودگی شدید هوای تهران در هفته آخر آذر و تعطیلی مدارس، ما با انگیزه و انرژی این چالش را به پایان رساندیم.

بخشی از این مسیر هم در بافت تاریخی شهر یزد، ثبت و ماندگار شد.

چالش یلدا 1402 با تهران کلاب

 

 

یلدا و خاطرات ایونت های تهران کلاب

آشنایی من با تهران کلاب در سال 1397 اتفاق افتاد. هر صبح جمعه ساعت 6 صبح ، در نقطه ای از شهر، مسیری برای دویدن طراحی می شد.

علاقه مندان به این ایونتها با سطح توانایی خود مسیر را می دویدند. و در پایان با نشاط و انگیزه و انرژی وصف ناپذیری برای خلق هفته جدیدی از زندگی خود آماده می شدند.

چالش یلدا 1402 تهران کلاب، انگیزه ای شد تا بخشی از خاطرات آن سالها را در این صفحه به یادگار بگذارم

ایونت Ihope تهران کلاب

یکی از خاطره انگیزترین ایونتها، ایونت IHOPE بود، ایونتی که در 13 مهرماه سال 1397 برگزار شد.

تیرماه 1398 من به خانه ای در خیابان پنجم دکترمصدق شمالی نقل مکان کردم. حوالی بهمن 98 به دلیل شیوع بیماری و پاندمیک دورهمی ها و تشکل ها برگزار نمی شدند. بهار سال 99 تهران کلاب در برنامه ای از دوندگان دعوت کرد تا مسیر Ihope  را بصورت شخصی بدوند.

وقتی نقشه مسیر را باز کردم خشکم زد. از تعجب نفسم بند آمده بود. مسیر درست از جلوی درب خانه ام می گذشت.

خدای من آن روز که این مسیر را دویدم چقدر این منطقه به دلم نشسته بود. من بصورت ناخودآگاه به این منطقه برگشته بودم و یازده ماه بود که آنجا سکونت داشتم. من به این منطقه هدایت شده بودم، بدون آنکه به یاد بیاورم روزی برای اولین بار در این منطقه دویدم.

ایونت i hope تهران کلاب

ایونت حس خوب زندگی Zendegicomplex تهران کلاب

این ایونت در بهمن ماه سال 98 برگزار شد، درست هفته بعد از مسابقه ژئوپارک تریل قشم. اکثر دوندگان با شور و نشاط و هیجان وصف ناپذیر ایونت قشم، به این ایونت آمده بودند و حسی وصف ناپذیر داشت.

ایونت ژئوپارک تریل قشم توسط تیم پرشین تریل رانرز برگزار می شد. ایونتی بسیار خاص، متفاوت و جذاب. 

ایونت حس خوب زندگی تهران کلاب

ایونت نسکافه ران تهران کلاب

این ایونت هم بعد از مسابقه هاسکی برگزار شد. استارت آن از پارک لاله بود. آسمان آن روز آسمانی زیبا و رویایی بود

ایونت نسکافه ران تهران کلاب

نستله اسپانسر این ایونت بود، صبح جمعه پارک لاله مملو از گروههایی از شهروندان است که هریک در گوشه ای با تیم خود مشغول ورزش صبحگاهی هستند. زنان و مردان پیر، میانسال، جوان و حتی کودک و نوجوان، با شور و هیجان به همراه تیم خود شادمانه ورزش می کنند. صدای موسیقی و فریاد گروهها تمام فضای پارک شهر را پر می کند

ایونت نسکافه ران تهران کلاب-اسپانسر نستله ایران

یک پاسخ

  1. آخرین روزهای پاییز چهارصدو دو به چالشی دعوت شدم که قرار بود پاییز را با دویدن بدرقه کنم. این چالش مصادف شد با مسابقه قهرمانی کشور فرود دقت با پاراگلایدر در استان یزد و من به عنوان مربی باشگاه هوانوردی پارس پرواز ایران بیست و ششم تا سی آذرماه باید در استان یزد حضور میداشتم. به محض دریافت دعوتنامه، چالش را پذیرفتم و ثبت نام کردم. سهم من از این چالش 15 کیلومتر بود. صبح روز بیست و ششم آذر، قبل از حرکت به سمت یزد 6 کیلومتر دویدم و عازم سفر شدم. محل اقامت من در قلب بافت سنتی یزد، هتل سنتی یزد (پشت میدان امیرچخماق) بود. روز دوم تصمیم گرفتم سهم خودم را از چالش در کوچه پس کوچه های یزد تکمیل کنم. گوگل مپ را باز کردم و محل اقامت خودم را با نزدیک ترین پارک محلی انتخاب کردم. فردا صبح ساعت هفت از هتل بیرون اومدم و نقشه پین شده را باز کردم و شروع به دویدن کردم. دویست متر از مسیر سپری شد و من وارد کوچه های تاریخی و بافت سنتی یزد شدم. دیوارهای گلی، کوچه های مسقف، طاق هایی که آسمان آبی صورتی رنگ از پشت آن دلبری میکرد من را مست و سرخوش کرده بود. ناگهان درب یکی از خانه های کاهگلی باز شد و دختربچه ای با مقنعه سفید و روپوش سورمه ای و کوله پشتی صورتی رنگ مدرسه بیرون آمد. با دیدن دختری که با پوشش متفاوت درحال دویدن هست شوکه شد. بلافاصله گفتم: “سلام، صبح بخیر” و دختربچه لبخند زیباش رو به من هدیه داد. بعد از این تجربه لذتبخش در تمام مسیر به بچه ها که در حال رفتن به مدرسه بودند صبح بخیر گفتم و ازشون انرژی خالص مثبت گرفتم. هشت کیلومتر در کوچه پس کوچه های شهر یزد دویدم و با حال خوش وصف ناپذیری به هتل برگشتم. یلدای امسال برای من متفاوت تر از هر سال سپری شد. خداروشکر میکنم که راهنمای من هستی و همیشه بهترین حال جسم و روح و روان من با راهنمایی شما رغم میخوره.

دیدگاهتان را بنویسید